از وقتی خودم را شناختم دنبال چیزی بودم که در نظر دیگران عزیزم بکند!.

نه اینکه از خود راضی باشم یا احترام دیگران را برانگیزم، بلکه یک نیاز درونی بود که در من فریاد می زد: در دلها  باش تا با رفتنت فراموششان نشوی. 

نمی دانم تا چه حد توانسته ام موفق باشم. در خیابان،  وقتی از کنارخیلی از آشنایان قدیم عبور می کنم، یا مرا نمی شناسند! یا، چنان بر خورد می کنند انگار برای اولین بار است که می بینند...!.