... دبستان و دورۀ دبیرستان را تمام کرد، وارد دانشگاه شد. از دانشگاه وارد بازار کار شد. ازدواج کرد و خانه خرید و قسط های خانه را داد. صاحب فرزندانی شد و همۀ هم وغم خود را صرف تربیت آنها کرد.

نوه های قد و نیم قد، دور و برش را گرفتند. تا چشم به هم زد باز نشسته شده بود. انواع بیماری ها محاصره اش کرده بودند. آنچه داشت خرج می کرد تا سلامتی خود را پس بگیرد!.

در حال مرگ بود که متوجه شد: به فکر روح خود نبوده، در تمام عمر یک رمان نخوانده است...!.

عباس عابد (ساوجی)