سقوط

غافلگیر شده بودند. درهمان چند ساعت اول اکثر پایگاه های جبهه غرب سقوط کردند. اطاقهای بهداری و راهروها پر شده بود از مجروح . از میخهای کوبیده شده به دیوار به عنوان پایه سرُم استفاده می کردند!. مجبور بودند مجروحین را به بیمارستان پشت خط اعزام کنند. مجروحانی هم وجود داشتند که باید به صورت اورژانس وارد اطاق عمل می شدند.

 در همین گیرودار یک گروه پزشکی مجرب با یک دستگاه اطاق عمل سیار از مرکز وارد منطقه شد.  اطاق عمل آماده و شروع بکار کرد.

قوی بنیه بود و خوش هیکل. گلوله خمپاره در چند متری اش منفجر شده بود. ساعتی می شد از اطاق عمل بیرون آمده بود. تازه به هوش آمده بود نمی دانست چه اتفاقی افتاده. فریاد زد: مرا چرا بستری کرده اید؟ پایگاه ما هنوز سقوط نکرده! باید به کمک بچه ها بروم.

نیم خیز شد تا برود . ملافه کش آمد. چشم اش به دو خط زیر ملافه افتاد . یک پا از زانو به پایین نبود...!.