مدرسه

نامه ات زمانی بدستم رسید که به شدت احساس دلتنگی می کردم . مرا سالها به گذشته برگرداندی. خاطراتم را که زیر خاکستر زمان پنهان شده بود زنده کردی، مانند سنگ همان سنگ  قبری که در نامه نوشته بودی. وزش باد گرد و غبار را پس میزند و نوشته های روی قبر دیده می شود. نمی دانم احساسم را چگونه بیان کنم ؟ لذت بردم یا اندوهگین، هر چه بود حال خوشی دست داد. قصد ندارم با حاشیه ها فرصت اندکی را که دارم تلف کنم ! اینجا ، سرزمین سوئیس مهد امنیت و آرامش است!. مردمانش با فرهنگ غنی اعتماد ملل را به خود جلب کرده اند و سرمایه های هنگفت به بانک های اینجا سرازیر می شود .

یادت باشد که قول داده بودی از کوره پز خانه بیشتر برایم بنویسی. از پدر و مادرت،  همینطور  پدر خوانده و چشمۀ متبرک و از کار وزندگی سخت در آنجا !. اینها باعث ورق خوردن کتاب کهنۀ گذشته مان میشود . گذشته هر اندازه که تلخ و ناگوار باشد به مرور زمان تبدیل به خاطراتی شیرین میشود.

 آنگونه که تصور می کنی، بی درد روزگار نیستم. دردهایی که با گذشت سالها، هنوز هم شلاق میشوند بر فکر و ذهن من. چگونه می شود بیاد گذشته نبود؟  روزی چند ریال پول تو جیبی که مجبور بودم با آن کنار بیایم . کرایه ماشین، پول نهار و همین طور خرج های دیگری که همیشه در حسرت نرسیدن به آنها می سوختم و برآورده نمی شد!.

  این مبلغ  فقط کفاف یکی از آنها را می داد. خانه تا مدرسه دور بود پیاده می رفتم . نهار را نان و ماست یا نان و انگور می خوردم، پولی باقی نمی ماند. یکی از همکلاسی هایم دهانش بو می داد. کسی نمی توانست تحملش کند. حال که سالها از آن زمان گذشته نمی دانم واقعا" به خاطر دوستی بود؟ یا وضع مالی خوبی که داشتند و برایم خوراکی می خرید بوی بد دهانش را تحمل می کردم !.

بهر حال امروز دلم برایش تنک شده. دوست دارم یکبار دیگر او را ببینم حتی اگر دهانش بو بدهد. چه چیزی در گذشته نهفته است که حسرت آدمی را بر می انگیزد؟ شاید به خاطر برگشت ناپذیر بودنش باشد . شاید آینده پر هراس است و از رسیدن به آن نگران هستیم.