عابد ساوجی = چفیه
چفیه برگردن گل
نقاشی رویِ دیوار، عکس چفیه ای است بر گردن گل.
آخرین بار که به مرخصی آمده بود، خانه را رنگ می کردیم. عجله داشت برود، می گفت:
(( باید برگردم. اگر دیر بشود به عملیات نمی رسم، جا می مانم!. همسنگران خواهند گفت: دیدی بارت سنگین بود؟ دیدی گفتیم با بارسنگین نمی رسی)).
سال هاست چشم انتظارش هستم، یک پلاک هم از او آوردند.
می گویند: (شهید گمنام است.).
چفیه وگل بر روی دیوار، آخرین یادگاری است که از او مانده. نمی دانم پای کدام بنای یاد بود، به انتظارش بنشینم؟
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:9 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت