چفیه برگردن گل

نقاشی رویِ دیوار، عکس  چفیه ای است  بر گردن گل.

 آخرین بار که به مرخصی آمده بود، خانه را رنگ می کردیم. عجله داشت برود، می گفت:

(( باید برگردم. اگر دیر بشود به عملیات نمی رسم، جا می مانم!. همسنگران خواهند گفت: دیدی بارت سنگین بود؟ دیدی گفتیم با  بارسنگین نمی رسی)).

سال هاست چشم انتظارش هستم، یک پلاک هم از او آوردند.

می گویند: (شهید گمنام است.).

 چفیه وگل بر روی دیوار، آخرین یادگاری است که از او مانده. نمی دانم پای کدام بنای یاد بود، به انتظارش بنشینم؟