عابد ساوجی = چشم دل
چشم ودل
عده ای نشسته بودند از هر دری صحبت می کردند. یکی از آنها گفت: انسان با چشم می بیند وعاشق می شود. بقیه حرف او را تایید کردند.
نابینایی نشسته بود شروع کرد به خندیدن!.
گفتند : به چه می خندی؟
گفت : به دل کور شما...!.
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:11 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت