عابد ساوجی = کویر
کویر
کفش ها را در آورده و روی صندلی عقب ما شین لم داده مشغول مطالعه بود. باد به شدت از پنجره وارد و به پاهای بدون جورابش می خورد. جریان باد در هوای گرم کویر، لذتی در جانش می ریخت.
موزیک از رادیو پخش می شد، خواننده می خواند:
همه چی آرومه ، غصه ها خوابیدن ، من چقدر خوشحالم ، همه چی...
ــ بابا نگاه، ماشین چپ کرده!...
از جا پرید، پنج نفر کنار جاده دراز کشیده بودند...
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:11 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت