کویر

کفش ها را در آورده و روی صندلی عقب ما شین لم داده مشغول مطالعه بود. باد به شدت از پنجره وارد و به پاهای  بدون جورابش می خورد. جریان باد در هوای گرم کویر، لذتی در جانش می ریخت. 

 موزیک از رادیو پخش می شد، خواننده می خواند:

همه چی آرومه  ،  غصه ها خوابیدن   ،  من چقدر خوشحالم  ، همه چی...

ــ بابا نگاه، ماشین چپ کرده!...

از جا پرید، پنج نفر کنار جاده دراز کشیده بودند...