عابد ساوجی =مروارید
مروارید
ــ این مروارید درشت را فردا می برم بازار می فروشم، زندگی مون زیرو رو میشه!.
ــ چرا فردا ؟ همین امروز ببر خیالمون رو راحت کن.
ــ مگر خیالمون ناراحته؟ این دیگه مال خودمونه ، خودم صیدش کردم ناراحتی نداره.
ــ خوشت میاد آدما نگران نگهداری؟ مرگ و زندگی ما به این مروارید بسته، آونوقت تو امروز و فردا می کنی؟ بیا ببر بفروشش کار را یکسره کن.
ــ فردا صبح. می گذارمش تویِ جیب کتم ، یکدونه سنجاق قرص و محکم می زنم به در جیبم، خیالت راحت شد؟
***
ــ چرا رنگت پریده ؟
ــ بیچاره شدیم! کتم سر جاش نیست...!.
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:13 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت