پستچی هـــــــــــا

حال ما خوب است، ملالی نیست بجز دوری دیدار شما، امید وارم آنهم به زودی زود دیدارها تازه گردد...

یادش بخیر! همۀ نامه ها با این نوشته آغاز می شدند. پستچی ها  صاف و صادق بودند. همیشه منتظر یک نامه بودیم از دست آنها . دست شان را که برای بیرون آوردن نامه داخل خورجین ترک موتور گازی شان می کردند...

محل جمع و جور بود، با همۀ آنها دوست بودیم. وقتی یکی شان عوض می شد دلمان برایش تنگ می شد. مدتی می گذشت تا به مأمور جدید عادت کنیم.

نامه های دوران سربازی، دوستانی که از محل کوچ می کردند و تا چند وقت تنها رابط میان ما و آنها نامه بود. وقتی نامه نداشتیم، کم حوصله می شدیم!.

چقدر دلم برای پستچی ها تنگ شده است.