نقاشی روی دیوار، عکس چفیه است، بر گردن یک گل.

آخرین بار که مرخصی آمده بود، با رنگ روغن آن را کشید. 

عجله داشت، می گفت: باید برگردم. 

اگر دیر بشود به عملیات نمی رسم، کاروان می رود، جا می مانم. 

 خواهند گفت: دیدی بارت سنگین بود!. دیدی گفتیم با بارسنگین نمی رسی. 

هنوز نیامده است!. 

می گویند: شهید گمنام است. 

مانده ام پای کدام بنایِ یاد بود، به دنبالش بگردم. 

عکس چفیه وگل، تنها یادگاری است که از او مانده.

#عابدساوجی