شعر و داستان و هر نوشتۀ ادبی، به زندگی مفهوم تازه ای می بخشد و تلخی های روزگار را قابل تحمل می کند. زندگی همانی نیست که تصورش را می کنیم. اغلب از آن چیزهایی که فرار می کنیم، در مسیرمان قرار می گیرند و به سمت و سویی هدایت می کنند که تصورش را نمی کردیم.

از زمین و زمان گلایه می کنیم چرا چنین و چنان شد؟ باید باور کنیم، خالقی که کائنات را بدون ذره ای تغییر اداره می کند، حکمتی در کارش هست که چنین و چنان می شود.

افلاطون، هنرمند را مخاطب قرارداده می گوید:« مگر نمی دانی که تو خود به یک طریق قادر به ساختن همۀ این چیزها هستی( از جماد، حیوان، نبات گرفته تا انسان و اجرام سماوی و خدایان...). پس تو خالق هستی که می توانی هر چیزی را خلق کنی.»

داستان نویس، شخصیت های داستانش را خلق می کند و به آن جان می بخشد، متحول می کند و هر جا اراده کند او را می کشد و از نو شخصیت دیگری خلق می کند. اما برای این خلاقیت ابزاری لازم است که نویسنده گان کهنه کار و چیره دست به آن مجهزند.

داستان نویسان تازه کار ممکن است در شروع کار با اندوخته ای که دارند خلاقیت نشان بدهند و چند داستان گیرا و خواننده پسند بنویسند اما به زودی خلاقیت شان تمام می شود و دست و دلشان به کار نمی رود.

در میان پر قو نمی توان بال شکستۀ عقاب را توصیف کرد. باید دستی شکسته باشد تا بتواند بال شکسته عقاب را توصیف کند. پِرِس شِلی شاعر انگلیسی می گوید:« هنرمند چون بلبلی ست که در تنهایی اش، از برای دل خودش آواز می خواند.».

از مجموعه: آموزش داستان نویسی آسان